تبليغاتX
لیلا دختر مهتاب - عنوان ندارد خودتون یه عنوان براش بزارید....درد دل...
به نام معشوق حقیقی که وفایش ازلی و ابدی است

به همین سادگی...


فکر می کنم اگه زندگی همین چیز مزخرفیه که در جریانه پس خیلی تهوع آوره...

حالم بهم می خوره از شوهری که قراره بیاد تا من خوشبخت بشم!!! حالم بهم می خوره از اینکه نصفه دیده می شم!

حالم بهم می خوره از اینکه کسی نمی فهمه من الانم کاملم الانم آدمم آلانم لذت می برم...

حالم بهم می خوره از میز غذایی که بدون تشکر ترک می شه

از دعای زورکی... حالم بهم می خوره از زوج خوشبختی که در روز ۳ ساعت با هم هستند اونم دارن غذا می خورن یا

یکیشون تو چرته!

حالم بهم می خوره از بچه ای که قراره بدنیا بیاد تا بشه آینهء آرزوهای من!

حالم از خودمم بهم می خوره ...

و خدایی که در این نزدیکی نیست

و گناهی که نمی دونم گناهه یا نه!

و خدایی که تعریفش از گناه ناقصه!

و خدایی که ما بدجوری اسباب بازیش هستیم!!


-----------------------------------------------------------------

یه نگاه شفاف با موهای لخت که تو صورتش ریخته و خیلی بامزه اش کرده....

یه نگاه شفاف و زنده تو چشمایی که بی رمق هستن...

پوستی سفید و رنگ پریده که به زدی می زنه... لکه های قرمز کوچیک که نشونه ء خوبی نیست...

چی شده؟ پشه خوردتت؟

یه نگه پر معنا! معنیه درد رو می فهمه!

شکلات دوست داری؟؟ - یه دوونه می تونه بخوره! نه بیشتر!

خیلی با مزه حرف می زنه٬ برام نقاشی می کشه و من بلند بلند می خندم به دریای نارنجی!!

بهش یاد می دم با paint کامپوتر نقاشی کنه و اون فکر می کنه من جادو می کنم که رنگ قلمم عوض می شه ... یا اجی

مجی می کنم که یهو همه چی محو می شه! یواشی در گوشش می گم که موقع اجی مجی گفتن اگه یه سری کارا رو

بکنه اونم می تونه همه چی رو محو کنه یا رنگ قلم رو عوض کنه!!

دستشو می گیرم و یادش می دم با موس کار کنه... از ته دل می خنده..

وقتی داره می ره با هم کلی دوست شدیم یه دوستیه شیرین که یه درد به دردای قلبم اضافه می کنه!

۶ سالشه! سرطان داره! اگه تا ۱۲ سالگی زنده بمونه می شه براش یه کاری کرد!


خدا این چه زندگیه.....اون طفلک که گناهی نداره....

لیلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت   توسط لیلا  | 

 

SongCode.blogfa