|
به نام معشوق حقیقی که وفایش ازلی و ابدی است
|
دختران بستهای، پسران فلهای!
دخترها زودتر از پسرها بالغ میشوند، مطئنم این را بسیاری میدانند. این بلوغ تنها فیزیکی نبوده بلکه بعد عقلی را نیز در بر می گیرد. به عبارت شفاف، زمانی که یک دختر 10 ساله و یک پسر در همین سن را کنار هم می نشانید در می یابید یک دختر بسیار بهتر و سریعتر مسایل را درک و تحلیل میکند. این ماجرا ادامه دارد تا بعد از مدتی معادله سیر نزولی به خود میگیرد. یعنی جای دختر و پسر از سن 19 یا 20 سالگی به آهستگی به بعد عوض شده و از این جاست که این فاصله میان دو جنس شروع به افزایش پیدا میکند. سبب اش واقعاً چیست؟ چرا باید اینگونه باشد؟
این پدیده درست از زمانی شروع میشود که مادر یا پدر تصمیم میگیرند دختر را از بقیه جدا کرده، ارتباطاتش را با جامعه کم نمایند. دختر بینوایی که تا دیروز به راحتی بازی میکرد، شادی میکرد، و با دوستانااش شیطنت، از این لحظه دیگر نمیتواند. زیرا مادر احساس خطر میکند و آن را مدام به دخترش القا مینماید، دختر باید پس از کار یا دانشگاه در گوشه خانه بنشیند، اصول خانهداری را یاد بگیرد! برخی از مادرها و پدرها در این سنین ارتباط دختران شان را با بیرون قطع نموده و شروع میکنند از عقاید خود در گوش دختر خواندن! اینکه چطور باید خویشتندار باشد، علایق اش را به آینده موکول کند، یا بهتر بگویم خودکشی روحی کند و همه اینها در حالی است که برای پسری که در همان خانه زندگی می کند پیشنهاد آمرانه ای ندارند! مضحک است اما از نظر آنان اتفاقا برای پسر ضروری است شیطنت کند. چه، نشان دهنده سلامت روانی اوست! پسر آنها در اجتماع ول میگردد، و آزاد است هر غلطی میخواهد بکند. خوب البته فقط چون یک پسر است! از سوی دیگر پسران نیز ناگهان همبازیهای جنس دیگر را از دست میدهند. آنهایی که شاید تا دیروز از سر و کول هم بالا میرفتند در این سرزمین تبدیل میشوند به دو دسته، دسته اول آدمهای بستهبندی شده به همراه برچسب گارانتی برای اینکه تا زمان لازم (ازدواج) نو و آکبند بمانند؛ مبادا که دستمالی شده، هوا خورده و از ارزششان کم بشود؛ و دسته دوم آدمهایی (پسرهایی) که باید حسابی هوا بخورند وگرنه خام و غیرقابل اتکا میشوند! (نگاه ابزارگونه و همچنین تناقص در رفتار عرف جامعه را میبینید) این پدیده اجتماعی یکی از نتایج کوچکاش این میشود که سن بلوغ پسران نیز پایین میآید. شما عملاً میبینید که در همین شهر تهران، یک پسربچه 11-12 ساله به راحتی فحشهای رکیک جنسی میدهد! مثل آبنبات حتی به دخترهای دانشجوی و دانش آموز بزرگتر از خودش متلک میپراند و نیشش نیز تا بناگوش باز میماند!

جامعه و فرهنگ ایرانی چه می کند؟ به شما گوشزد میکند که او یک پسر است! مجاز است که همهجا را به آتش بکشد، بالا برود، سقوط کند، بشکند، هر چه خواست بنوشد، هر که را میخواهد ببوسد، در آغوش بگیرد یا حتی شلوارش را پایین کشیده ترتییش را بدهد! چون باید تجربه کسب کند. خوب نیست چشم و گوش بسته بماند و شب موعود زیر نور شمع کتاب خودآموز باز کند! باید مرد زندگی شود. باید ارتباط داشته باشد، باید خود دوستان اش را برگزیند، اما یک دختر نه، برای انتخاب دوست باید دوستان اش را از پنجاه فیلتر مدرن و الک سنتی بگذراند! مادر تصور میکند هر لحظه ممکن است دخترش فاسد شود، دزدیده شود، اغفال شود، سوراخ شود! پس نباید با هرکسی دوستی برقرار کند. باید با یک دختر ساده و بدبخت مثل خودش رفیق بشود تا مبادا چشم و گوشش باز شود! میدانید چرا؟ چون او یک دختر است!
این نگاه در ظاهر دلسوزانه و در باطن احمقانه و خنده دار ما به جنسیت دختران است. دیدگاهی که آن ها را در برابر شرایط جامعه واکسینه نمی کند فقط بلوکه می کند. طبیعتا آدم واکسینه همیشه امنیت و آرامش دارد اما انسان بلوکه به محض قدم گذاشتن به فضای بیرونی احتمال مبتلا شدن اش به بیماری حتی از یک پشه اجتماعی هم وجود دارد! این میشود فاجعه امروز جامعه ما، بروز انواع افسردگیها در میان دختران بلوکه شده. دختر حتی نمیتواند با هم جنسان خودش به راحتی «تبادل اطلاعاتی» داشته باشد چون او هم مثل خودش گیج و درمانده است. این می شود که در نگاهی بدبیانه به همه پسرها بی اعتماد می شود و اگر کمی عمیق تر نگاه کند از دختران بیشتر بدش می آید! در جامعه اکنون ما یک پسر به راحتی در هر زمان که بخواهد با دوستانش به سینما، نمایشگاه، توچال، استخر و خیابان میرود اما دختر بینوا باید هر روز مسیر از مدرسه تا خانهاش را برای بزرگترها تشریح کند! برای هر کارش باید بیش از یک دلیل بیاورد و چراغ سبز خواسته بعدی اش را از نه والدین اش که پلیس های زندگی اش دریافت کند. او همه جا با پلیس مواجه است، پلیس خانوادگی، پلیس اجتماعی، و در نهایت پلیس قضایی! پسر میرود و میگردد، تفریح میکند، تجربه میکند اما همه اینها برای یک دختر زشت است یا شرایط دام افکن. گردش برای دختر یعنی ولگردی! راحت حرف زدن یعنی چشم دریدگی! تجربه یعنی چشم و گوش باز شدن! اطلاعات به درد بخور برای او یعنی همین که بفهمد هر لحظه ممکن است از او سواستفاده کنند! مسخره است نه؟ پسر اطلاعات را از جهان خارج میگیرد و رشد مضاعف میکند، و دختر نحوه پخت قورمه سبزی را از جهان داخل یاد میگیرد و یک قدم به تبدیل شدن به موجودی برای مردان نزدیک تر می شود!
در نتیجه شرایط غالب این می شود که پسر بالغ میشود، احساس بزرگ شدن و ابراز وجود میکند، در بحثها شرکت میکند و نظرش را به راحتی میگوید در حالیکه دختر از زمان بلوغ تقریبا اطلاعاتی بدست اش نرسیده و آنچه را هم میداند آنقدر سانسور شده که استفاده مفیدی از آن نمیتواند بنماید. او در این موقعیت تا حدود زیادی اعتماد به نفسش را از دست داده است، و همین زمینهساز بسیاری از انتخابهای اشتباه یا به راحتی سواستفادهها از او میشود!!! در اکثر مواقع به او اجازه ابراز وجود ندادهاند زیرا باید با صلاحدید دیگران و نه خودش زندگی کند. به مرور زمان او اینقدر ساکت شده که هنگامی که در جمع شروع به صحبت کردن نیز میکند آنچنان نگاهها روی صورت اش سنگینی کرده که یا از خیر بیانش میگذرد یا میگوید هر چه شما بگویید! به ندرت دیده ام دختری را که بدون بلوکه کردن و دوری از مردان بتواند راه بهتری برای محافظت از خود داشته باشد! در فضای فکری امروز دختران ما هنوز این مساله صحت دارد که پاک ماندن یعنی از هیچ چیز به جز سکس دوری کردن و برای فرار از پیشنهادهای سکسی کل دنیای خود را قفل کردن! دیروز با یکی از همکاران صحبت کردم، از همسرش که پرسیدم گفت دختری بینظیر است. مظلوم و آرام! ساکت و وابسته! بنده خدا را اگر در کوچه رهایش بکنی گم میشود! طفلکی اگر یک جا من در کنارش نباشم ممکن است از بغض گریه کند!! آرش، خوشحال ام او را پیدا کرده ام این روزها چنین دختران پاکی کمتر دیده می شوند. در دلم به او گفتم خاک بر آن کله پوک، اگر افتخارت این است. این مردان نادان زن نمیخواهند ، موجودی برای دوشیدن و حض بردن میخواهند. برای اینکه یوغ بر گردنش بیندازند، و از او کار بکشند تا جلوی اش غذا بیندازد و آن مردک هر غلطی هم که کرد خیالش راحت که مهم نبوده و نباید مسئولیت اش را به گردن بگیرد. اگر هم لازم شد 2 تا توی سرش بزند تا فرمانبرداری کند! این شاید تعریفی از همه مردان و زنان ایرانی نباشد اما شک ندارم سرنوشت 60درصد زنان ایرانی و خواسته تحقق یافته یا نیافته 90 درصد مردان ایرانی است. آیا یک زن باید مثل یک احمق زندگی کند تا به او بگویند پاک و مظلوم! آیا باید گیج و خنگ باشد تا به او بگویند بینظیر!؟ واقعا این چه رسم و عرفی است که به راه انداختهایم؟ تا کی میخواهید خود را مسخره دنیا کنیم؟ ارتباطات را قطع میکنیم تا از انحراف، وابسته شدن یا به سکس افتادن جلوگیری نماییم؟ این است تئوری ما که گوش فلک را کر کرده است! اسمش را نیز میگذارید ارزش یا نجابت! نجابت در درون روابط ارزش دارد نه در گوشه خانه. اخدای بزرگ! مگر نه اینکه پسر نیز در همان خانواده بزرگ میشود، پس چرا او نباید منحرف شود؟ پس چرا او نباید نجیب باشد؟ و اگر منحرف میشود اشکالی ندارد؟ ما با این کار ارزشهای انسانی را عوض کرده در برابر باد نظریه های دلخواه اجتماعی چال کرده ایم.
بنده
خدایی داشت در تاکسی برای بغل دستیاش از دوست دخترش می گفت. از جمله
اینکه دختر با حالی است، خوشگل است و با کلاس. نوار خارجی گوش میدهد!
خیلی میفهمد، کتاب متن آهنگهای پینکفلوید را از بر است، رقص باله
میداند، موبایلاش هم
HTC
است. واقعا اینها شده ارزش؟ البته شاید هم حق دارد چون در این ویرانه
آباد یک چنین فردی باید یکم روشنتر باشد! زشت نیست؟ جلوی اطلاعات و
ارتباطات را میبندیم و در مقابل جفنگیات چپ جایگزینش میکنیم. طبیعی است
زمانی که یک دختر نتواند بار ذهنی قابل قبولی پیدا بکند، نتواند صاحب
تجربه و سنجشهای اجتماعی باشد، نباید هم بتواند روشن و باز فکر کند.
نباید هم بتواند اعتماد کند. نباید هم راحت تصمیم بگیرد. وقتی اطلاعاتش به
روز نیست نمیتواند راه حل ارائه بدهد یا خود را از خطرات احتمالی برهاند.
البته گمان میکنم این در ایران یک واقعیت تاریخی تلخ است که گاهی دختران
را رسماً از لحاظ اطلاعات فقیر نگاه میدارند تا بتوانند از او انسانی دنبالهرو و مطیع
بسازند. اتفاقی که در کشورهای عربی به طرز بسیار بسیار بدتر و وحشتناکتری
رخ میدهد، به گونهای که تغییر جنسیت روزافزون زنان عربستانی فاجعه قرن
این قومیت است. باز خدا را شکر که ما در نبرد با تابوهای غلط آنها 50
سال جلوتریم!
زمانی که یک وسیله جدید مثل تلویزیون یا تلفن برای خانه خریداری میشود چه کسی آن را راه اندازی می کند، پدر یا پسر در حالیکه این کار برای زنان یا دختران یک کار دشوار یا خطرناک نیست! اما گاهی آنها را از این کار نهی میکنند به خاطر خطراتش! نتیجه این میشود که در ایران کمتر دختری را میبینید که برای کارهای فنی وابستگی کامل به مردان نداشته باشد! این بخشی دیگر از واقعیات فرهنگ ماست، چه بخواهیم و چه نخواهیم. در نتیجه دخترخانمی که شیوههای صحیح کدگذاری را نیاموزد، ترغیب به تحلیل و تجزیه نشود، تشویق به مطالعه کتاب ها و منبع های جدی و علمی (نه کتاب های شعر و فال و چیپ روانشناسی) نشود، در خلا اطلاعاتی گرفتار شود و بار علمی پیدا ننماید صندل روباز برایش میشود ارزش، موبایل بازی برایش میشود دلمشغولی، رنو مگان دوست پسر میشود دلخوشی!! که تازه آن ماشین هم متعلق به پدر آن پسر است!! کافی شاپ بازی میشود برنامه هفتگیاش، شلوارش بهترین مارک دوخت ترکیه! کلاس شخصیتیاش خلاصه میشود در عینک آفتابی یا نحوه چند قلم آرایش یا کلاس زبانی که می رود! مسلما یک دختر وقتی اینقدر دیدش ضعیف بگردد عملا دیدگاهش عوض میشود و از هر موقعیتی به عنوان میدانی برای نمایش خود استفاده میکند، از محیط ورزش، از محیط دانشگاه، از محیط دوستی، از محیط هنری و حتی از یک پیادهروی ساده! مثل برخی از دختران امروزی که راهروهای دانشگاه، سالن بانک ها یا حضور کاری در شرکت ها را با سن سالن Fashion اشتباه گرفتهاند! یا مثل کوهپیماییهای دختری که با لباس آخرین مدل و آرایش آنچنانی ارتفاعات درکه را طی می کند، لابد فکر هم میکند خیلی خوش کلاس عمل کرده است! در دکه سید دارآباد قلیون میکشند و یا پشت تخته سنگهای دربند آبجوی هلندی میخورد!
وقتی دریچههای اطلاعاتی و به خصوص ارتباطی را با ابزار غیرقابل انعطاف اخلاق میبندید و با طناب تفکرات مندرآوردی گره میزنید نتیجهای بهتر از این نمیشود. دریچههای اطلاعاتی و ارتباطی را باز کنید. یک دختر خانم مجاز است هرطور که دوست دارد زندگی کند به شرطی که ناقص آزادیهای دیگران نباشد. دختر باید روشهای زندگی را بشناسد و در نهایت از میان آنها پس از مشاوره با بزرگتر، با اطمینان و رضایت یکیاش را انتخاب کند. اشتباه جامعه ما این است که به زور میخواهد به دختر روش زندگی کردن را تزریق بکند! ضربه مهلک عرف ما به این نیمه مهم جنسیتی این است که اصرار دارد آنها را به یک گونه خاص بستهبندی کند! دختران بستهبندی شده! این یک شکاف رفتاری است. و همین شکاف آنقدر بر روی جوانان تاثیرات بد گذاشته که سالهای سال است که پسران به دختران، و دختران به پسران میگویند جنس مخالف! کدام جنس مخالف؟ مگر نه اینکه خداوند در قرآن زن و مرد را مکمل و آرامشبخش هم میداند. آیا کاسه داغتر از مکتبمان شدهایم. چرا نمیگوییم جنس مکمل؟ چرا در این مورد نه فرهنگ ما و اصول دینی که به آن تشویق میشویم حتی سخن خداوند را نادیده میگیرد!
خیال می کنم که یک دختر خود باید دست به انتخاب بزند و گیرندههای ذهنیاش را آنقدر تغییر موقعیت دهد تا فرکانسهای خوشبختیاش را بیاید. او مغز دارد، او خود یک LNB هوشمندانه دارد. او حق دارد به زمان اش، بخندد، مخالفت کند، سفر نماید، سکس کند، ریسک کند، تجارت کرده و یا حتی ازدواج نماید. در پایان باید بر این مساله انگشت تایید بنهم که هیچگاه نظرات من، همیشه بر همه دختران و پسران عمومیت نداشته و تنها نشانگر بخشی از افراد موجود در جامعه ماست.
یا حق
برگرفته از وبلاگ آرش قمیشی