تبليغاتX
لیلا دختر مهتاب - گفت عاشق نبوده ام
به نام معشوق حقیقی که وفایش ازلی و ابدی است
گفت عاشق نبوده ام
 
 
 

می گفت عا شقم , دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او

زنده هستم

او رفت, تنها ماند ..زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد

از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو

گفت:عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد

گفت:عشق آسودگیست٫خیال است...خیالی خوش

گفت:ماندن است . فرو رفتن در خود است

گفت:خواستن و تملک است٫گرفتن است

گفت: عشق سادست٫همین جاست دم دست و دنیا پر شده از

عشقهای زود٫عشقهای ساده اینجایی و عشقهای نزدیک و لحظه ای

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی

گفتم:عشق یک ماجراست٫ماجرایی که باید آن را بسازی

گفتم:عشق درد است دردتولدی نو. عشق تولد است به دست

خویشتن

گفتم:عشق رفتن است عبور است٫نبودن است

گفتم:عشق جستجوست٫نرسیدن است٫نداشتن و بخشیدن است

گفتم:عشق درد است٫دیر است و سخت است

گفتم:عشق زیستن است از نوعی دیگر

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام

گفتم عشق راز است

راز بین من و توست ٫ بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد

مگر به مرگ

...


بعضی وقتا, وقتایی که همه دور و برم هستن تازه بیشتر میفهمم که چقدر جات خالیه... بیشتر دلم برات تنگ میشه

آره

نمی شه فراموش کرد... نمی شه تمومش کرد

مهربان ترین دوست به من گفت: فکر می کنی چقدر در روز به تو فکر می کنه؟

گذشته رو ورق نزن... تمامش کن و به آینده فکر کن

اما, نگفت چه جوری!!! منم نمی دونم

 

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11ساعت   توسط لیلا  | 

 

SongCode.blogfa